تبليغاتX
دو قلوهای افسانه ای من






















دو قلوهای افسانه ای من

قدر آینه بدانید چو هست ---- نه در آنوقت که افتاد و شکست

 

 

دیروز روژینا حالش خوب نبود .

.بهش گفتم برو مدرسه پشت سرت میام اجازت رو میگیرم .

ساعت ۹ رفتم مدرسه . دیدم معلمش نیومده .

 مدیر هم گفت حالش خوب نیست ببر استراحت کنه .

با هم رفتیم مدرسه ی ارشیا ..

 می خواستم با معلمش هماهنگ کنم برای جشن پایان سالشون .

وقتی رفتیم دیدم بچه ها رو میبرن تو حیاط جشن داشتن .( به مناسبت روز مادر )

در کلاس رو باز کردم با معلمش  صحبت کردم روژینا هم بیرون کلاس وایساده بود .

به محض دیدن روژینا بچه های قدیمی تر که با ارشیا پیش دبستانی بودن .

تا روژینا رو دیدن شروع کردن دست تکون دادن .

( آخه زنگ های آخر روژینا میرفت سر کلاسشون )

ارشیا هم از کلاس اومد بیرون و روژینا رو بغل کرد .

 میخواست با خودش ببرتش سر کلاس . ولی روژینا نرفت .

ماشاالله بزرگ شده میفهمه  نباید سر کلاس پسرها بره .

در همین حین یکی از شاگرد جدیدها که امسال اومده تو این مدرسه

 و خیلی هم بزرگ تر از بچه های دیگه س

اومد دست روژینا رو بگیره ببره سر کلاس .

 که  با حضور  به موقع ارشیا . مواجه شده بود .

من هم داشت با معلمش صحبت می کردم . که دیدم سر و صدای بچه ها میاد .

برگشتم دیدم ارشیا سفت یقه ی دوستش رو گرفته

 و می خواد با مشت بزنه تو صورتش

که چی ؟

به چه حقی به خواهر من دست میزنی . بزنم تو دهنت .

منو می گی مونده بودم غش و ضعف براش برم .

یا بهش بگم چرا دعوا می کنی .

که معلمش آرومش کرد و رفتن سر جاشون نشستن .

روژینا هم می گه خوب کاریش کرد خیلی پر رو و فضوله .

منو می گی دلم  داشتم برای این کار ارشیا  ضعف می رفت .  

خدا رو شکر که روژینا یه پشیبان و یه حامی خیلی خوب داره

قربون جفتشون برم  

نوشته شده در 91/02/24ساعت 8:6 توسط افسانه|

 

 

دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست ، 

تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته ام

 و همیشه تورا می ستایم.

 

روز مادر بر تمامی مادران ایران زمین مبارک  باد

 

 

 

نوشته شده در 91/02/23ساعت 15:38 توسط افسانه|

 

 

شکار لحظه ها  .... روژینا در هنگام حموم کردن . هنر نمایی بابا

 

نوشته شده در 91/02/22ساعت 12:34 توسط افسانه|

 

این هم عکس روژینا  و هنرمندی بابای مهربونش

 

نوشته شده در 91/02/21ساعت 0:59 توسط افسانه|



:ادامه مطلب:
نوشته شده در 91/02/16ساعت 20:35 توسط افسانه|

 

 

به ارشيا گفتم ..( براي تولدش )

اول آرزو كن بعد شمع ها رو فوت كن ..

گفت باشه ..
وقتي شمع ها رو فوت كرد .

گفتم مامان چه آرزويي كردي ؟
گفت آرزو كردم دكتر شم همه رو سوراخ سوراخ كنم

 

نوشته شده در 91/02/13ساعت 8:2 توسط افسانه|

 وقتی ارشیا پیش دبستانی بود . 

روژینا هم عاشق این بود که با داداشش بره مدرسه 0

خداییش هم مدیر مدرسه و هم معلمش

خیلی لطف کردن و قبول کردن زنگ های آخر تو کلاس باشه ..

و همه ی آموزش هایی که به بچه ها یاد می دادند روژینا  هم یاد می گرفت ..

 باباش هم بهش می گفت امیر کبیر 0

 

چهارشنبه  هم معلمش به من می گه روژینا زبون درآورده می گم چرا ؟؟؟؟؟

می گه دیروز صداش زدم ازش علوم پرسیدم .

امروز هم صداش زدم ازش درس بپرسم .

برگشته به من می گه خانوم چه خبره  مگه دیروز از من درس نپرسیدی ؟؟؟

من هم هاج و واج نگاش کردم .

بهش می گم دلم می خواد هر روز صدات بزنم درس ازت بپرسم حرفی داری ؟

 سرش رو انداخته پایین می گه نه خانوم .

اون موقع بود که دلم می خواست بغلش کنم . خیلی خوشم اومد جلوم وایساد  

 

نوشته شده در 91/02/01ساعت 17:58 توسط افسانه|

 

 

امسال هم طبق معمول رفتیم مسافرت .

خیلی طولانی بود ولی خیلی خوش گذشت .

باز هم شیطنت بچه ها تمومی نداشت .

توی حیاط خلوت خونه ی مامانم اینا یه بشکه پر از نفت بود .

ارشیا و روژینا و بچه ی داداشم رفته بودن کلی چوب جمع کرده بودن و

چیده بودن زیر بشکه ی نفت و مقداری نفت هم روش ریخته بودن و

کبریت رو هم روشن کرده بودن و چه آتیشی روشن کرده بودن خدا می دونه

 که مامانم طفلک می گفت با چه دردسری آتیش رو خاموش کردن .

بهشون می گم این چه کاریه که کردید

با قیافه ی حق به جانب می گن چکار به کار ما دارید

 

 

 

نوشته شده در 91/01/19ساعت 11:59 توسط افسانه|

 

سلام بر دوستان خوبم

سال نو بر تمامی دوستان مبارک باشه ..

 امیدوارم سال خوب و خوشی رو آغاز کرده باشید .

با عرض پوزش از تمامی دوستان بابت تاخیر در گفتن تبریک سال نو .

 

 

نوشته شده در 91/01/08ساعت 17:46 توسط افسانه|

 

ارشیا امروز از مدرسه اومده ... می گه این ناظم ما خیلی بی ادبه ...
بهش می گم چرا .... میگه بچه ها درس ننوشتن بهشون گفته ماماناتون نمی فهمن  ..

 حرف دهنش رو نمی فهمه ...
گیر داده زنگ بزنه به 110 ازش شکایت کنه ... به زور جلوش رو گرفتم .....
ووووووووووووووووووووی دلم داشت برای این کارش ضعف می رفت
الان باید 4 چشمی مواظبش باشم
گفته فردا می رم پیش مدیر یه چیزی بهش می گم نیای بگی چرا ؟؟؟؟
گفتم باشه برو فقط بی خیال 110 باش هههههههههه

نوشته شده در 90/12/22ساعت 16:37 توسط افسانه|

 

هفته ی گذشته  طبق معمول بچه ها رو بردم مدرسه ...

 سر همون چهار راه کذایی ( ماشن خاموش کرده بود ) یه ماشینه افتاده بود جلوم تکون نمی خورد ..

 من هم عجله داشتم برسم مدرسه ..

فرمون رو کشیدم این طرف با بد بختی تو اون شلوغی از کنارش رد شدم

چهار قدم نرفته از بد شانسی چراغ قرمز شد من هم دیدم نمی شه وسط چهار راه وایسم ..

سریع رد شدم . از بخت بد دیدم  آ قا پلیسه جلوم سبز شد و گفت بکش کنار .

من اصلا پلیس رو ندیده بودم اون هم دو تا   من هم به ناچار کشیدم کنار.

 دست کرد تو جیبش برگ جریمه رو در آورد .

 گفت مدارک ... گفتم مدارک رو می خوای چکار ..

 چراغ زرد بود بعدش هم که نمی تونستم وسط چهار راه وایسم .. 

 با همون  جدیت گفت خانم . مدارک . بهش گفتم این یه دفعه رو نا دیده بگیر ..

گفت خانم نمیشه .. خلاف کردی . گفتم اولا زرد بود گفت . گفت زرد باشه باید حرکت نمی کردی .

 گفتم حالا این یه بارو ببخش .. گفت مدارک ... هر کار کرد بهش ندادم...

گفتم چرا اینجوری می کنید بچه م رو ترسوندی .

حالا  چون مدرسه ی بچه م دیرم شده بود چراغ زرد رو اومدم ..

گفت بچه ت بترسه مگه ما ترس داریم . اگه می زدی یکی رو می کشتی خوب بود .

گفتم اولا خدا نکنه . بعدش هم بچه م از شما نمی ترسه از خلاف و جریمه می ترسه . .

گفت اصلا اون می دونه خلاف و جریمه چیه .

گفتم خدا وکیلی بپرس اگه جوابت رو داد بیا و مردونگی کن جریمه نکن ..

برگشت بهم گفت اگه میدونه خلاف چیه چرا چراغ قرمز رو رد می کنی ؟

 بعد دوباره گفت خانم مدارک . مثل اینکه میخوای بفرستم بری پارکینگ .

دست کرد تو جیبش و بیسیم ش رو در آورد .

من هم نا چار مدارک رو از تو کیفم در آوردم بهش گفتم این مدارکم . مردونه بیا جریمه نکن .

 منو گذاشت و رفت پیش دوستش در حین رفتن گفت فایده نداره

باید بی سیم بزنم ( صغرا بیاد ببرتش پارکینگ . ) 

منو می گی اصلا نمی تونستم جلو خودم رو بگیرم زدم زیر خنده خودش هم داشت با دوستش می خندید .

 مدارک رو بهش دادم با دست اشاره کرد نمی خواد برو ...

 باز هم خدا خیرش بده جریمه نکرد ..

 من هم خیلی استقامت کردم ...

حالا اومدم تو ماشین دیدم ارشیا داره اشک می ریزه می گم تو دیگه چته  ؟

می گه مامان می خواد به اون خانومه بگه  بیاد ماشین رو ببره پارکینگ

 من چجوری برم مدرسه دیرم میشه  ..

 قربونش برم پسرم از بس قانون منده چکارش کنم ..

 

 

نوشته شده در 90/12/03ساعت 16:3 توسط افسانه|

 

دو سال پیش وقتی خونه ی مامانم بودیم روژینا رفته بود طبقه بالا( ۴ - ۵ سالش بود ) یه قیچی برداشته بود و از دو طرف سرش تا جایی که مو  توی  دستش میومده گرفته بود و قیچی کرده بود.. وقتی اومد پایین و دیدمش .. داشتم سکته می کردم ... بهش می گم این چه کاریه که کردی ؟؟؟ میگه خوب چکار کنم گوش به حرفم ندادید من هم مجبور شدم این کار رو بکنم .. 

 خلاصه مجبور شدم و بردم آرایشگاه  و از بیخ گوشش زدم ولی حالا دیگه اصلا دوست نداره موهاش کوتاه باشه میگه نه نمی خوام باید موهام از موی دوستام بلند تر باشه ..

نوشته شده در 90/11/26ساعت 22:22 توسط افسانه|

 

چند وقتیه که گیر دادم به کارها و رفتارهای ارشیا ..

می خوام چند وقتی هم برم تو کار روژینا ی خوشگلم

چند روزه پیش بهشون گفتم تولد کاوه نزدیکه بیاین براش تو وبش نظر بذارید و خوش حالش کنید .. ر.ژینا سریع پرید پای سیستم و یه نیم ساعتی تلاش کرد ... بعد بهش گفتم مامان چکار می کنی بسه دیگه پاشو کار دارم .. گفت صبرررررررررررررررر کن الان میام .... خلاصه هر جور بود رضایت داد و رفت کنار

گفتم ارشیا می خوای بیای تولد کاوه رو تبریک بگی ... گفت آره .. اومد و بعد از دو دقیقه رفت کنار گفتم چی شد .. گفت نوشتم ...

حالا این تفاوت ها رو نگاه کنید .. به جون خودشون من هیچ دخالتی تو نوشتن و تایپ کردنشون نداشتم ......... قربونتون برم که هر کددوم به یه نحوی مهربونیتون رو نشون می دین..

( اینو روژینا نوشته )

سلام موشی کاوه [] گلللللللللل خوبی تولدت مبارک من داشتم فکر می کردم این موش کی تولد ش می شه
که من یک جایزه به خرم اما هیف او ن جا نیستیم
اما فکر کنم یک شعر کوچک هم کافی باشه

قور بونه خودش و تولدش به شم یشالا بزرگ تر هم

میشی عزیز دلم یک شعر در این جا ویکی دیگر هم

در بلاگفا یشاللادر هم تولد و هم در خانه یا بیرون


بهش خوش بگزره[][قلب شکسته]

کفشدوزک کوچولو

حسابی غصه داره

چون که برای دوختن

دیگه کفشی نداره

سوزنشو گذاشته

کنار گل تو باغچه

کاشکی براش بیارن

یه لنگه کفش کهنه

نخهاشو قیچی کرده

تا که باشه آماده

وقتی کفشی نداره

نخها چه سودی داره

از اون دورا میادش

انگار صدای خش خش

داره میاد هزارپا

با یه بخچه رو دوشش

تو بخچه اش گذاشته

هزار تا کفش پاره

حالا دیگه کفشدوزک

هیچ غصه ای نداره

( این شعر رو هم رفته از تو نظرات خودش کپی کرده و گذاشته )

( این هم ارشیا نوشته )

سلام کاوه گوبه تومدت مبارک . 11023544 سال زنده باشی .

( توضیح )

البته اون تولدت هست ... نه تومدت ...چون عجله داشت بره بازی کامپیوتری .. احتمالا دقت نکرده ..

نوشته شده در 90/11/22ساعت 11:18 توسط افسانه|

 امروز تو مدرسه ی ارشیا جلسه بود من نتونستم برم .

باباش رفت دنبالش و از مدرسه آوردش .

 بهش میگم مامان مدرسه چه خبر مامان ها اومده بودن .

 میگه آره همه بودن من به معلمم گفتم که رفتی مدرسه ی روژینا فیلم بگیری نتونستی بیای ...

بعد می گه مامااااااااااان میگم بله . می گه مامانه صباغی خیلی بی عقله .......

بهش میگم مامان این حرف خوبی نیست که می زنی ...

 می گه خوب راست می گم .صباغی موز خورده پوستش رو داده به مامانش .

 مامانش هم پوستش رو انداخته تو سبد گچ هامون . آخه این کار درستیه ؟؟؟؟

قربون پسرم برم که حواسش به همه نکات انضباطی هست .

 

 

نوشته شده در 90/11/19ساعت 8:49 توسط افسانه|

 

 

سه شنبه ی گذشته موقعی که داشتم بچه ها رو می بردم برسونم مدرسه .. تو راه دستم رو گذاشتم رو بوق ماشین دیدم صداش در نمیاد . پیش خودم گفتم بچه ها رو رسوندم میبرم تعمیرگاه یه نیگاهی بهش بندازن ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد روژینا رو دم مدرسه پیاده کردم تو راه مدرسه ی ارشیا. سر یه چهار راه خیلی شلوغ پشت چراغ قرمز که وایسادم چشمتون روز بد نبینه ماشین خاموش کرد و دیگه هم روشن نمی شد .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. هیچ کس هم حاضر نبود کمی این ماشین رو حول بده ببرم کنار . همه ی آقایون دست به جیب نگام می کردن ..تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخلاصه خدا خیرش بده یه آقایی اومد گفت خانم بشین تا من حولش بدم ببرش کنار ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبا بدبختی ماشین رو کشیدیم کنار ... ساعت ۸ شده بود و ارشیا هنوز مدرسه نرفته بود. نمیدونید چه بغضی کرده بود و چه گریه ای می کرد .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه من از مدرسه م جا موندم .. زنگ زدم به باباش گفتم که ماشین خاموش کرده بیاد ارشیا رو برسونه تا یه بلایی سر ماشین بیارم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچند دقیقه نگذشته بود دیدم همسرم و دوستش با ماشین دوستش اومدن .دوستش گفته بود با موتور ببری سرما می خوره .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ارشیا رو سوار کردن و به من گفتن تو هم بیا ماشین رو بزار. از ترس جریمه قبول نکردم آخه پارک ممنوع وایساده بودم و پلیسه هم میومد و می رفت .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. ارشیا رو با اون ها فرستادم رفت و داشتم تلاش می کردم شماره ی نمایندگی رو بگیرم که دیدم همسرم برگشت و گفت ارشیا رو دوستم برد برسونه من هم ببینم چکار می کنم . این تا اینجا بمونه .. بریم سراغ ارشیا ..

 دوست باباش می گفت تا مدرسه همش ناراحت بوده . بهش گفتم ارشیا من مدرسه تو بلد نیستم ها . خودت بلدی ؟ گفته بود آره یه چیزایی بلدم . ارشیا با تاخیر زیاد به مدرسه میره .( موقع خداحافظی می گه ارشیا کاری ندای ؟؟؟ میگه نه . فقط خواهش می کنم برو به مامانم کمک کن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) معلمش می بینه میگه ارشیا چت شده چرا گریه کردی ؟( نا گفته نمونه که معلمش خانم شفیعی خیلی مهربون و خانومه .خیلی ارشیا رو دوست داره به خاطر   منظم بودن و کارهای با مزه ای که انجام میده )  میگه خانم آخه ماشینمون خراب شده  میگه خوب خراب بشه دوباره درست می شه می گه کمی هم به خاطر اینکه دیر رسیدم ناراحت شدم . ( البته شانس آورد زنگ اول ورزش داشتن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

از این طرف هم دوست همسرم . بنده خدا خیلی زحمت کشید با هم ماشین رو به تعمیر گاه رسوندن و فهمیدیم که دینامش خراب شده . سری قبل دادیم به کسی که خیلی تعریفش رو می کردن چک کنه ماشین رو  .گفت براتون دینامش رو عوض کردم ضعیف بوده جنس خوب انداختم . ولی فهمیدیم الکی گفته .. مدل ماشین های قدیمی رو ش گذاشته بوده

حالا ببینید اون روز تو اون سرما چه شکلی شده بودم .. البته سرویس کاره بنده خدا تا ظهر ماشین رو تحویلمون داد ...

 

نوشته شده در 90/11/13ساعت 13:15 توسط افسانه|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت